تبلیغات
ss501 stories - ss501 & you part 30
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1391 | 04:23 ب.ظ | نویسنده : sanily
سلاممممممممم  اجی هایه گلم..خوف موفینن؟؟!!دیگه این پارت دوستت زهره میرسهه....
کیو هم خیلی شرمندت میشه ..... تو هم که...
خف خف..حالا واس خوندن برید ادامه.....نظرم یادتون نره



بعد این که کیو فهموند به دختره که باید بره....تو هم که خوشحال....کیو رفت تا با

کارگردانش حرف بزنه و تورو بگه...تو هم بیرون اتاق منتظر کیو بودی...بعد نیم ساعت دیدی کیو با عصبانیت از اتاق درومد....

تو:کیو چته ..چی شد؟؟؟؟

کیو: بیا بریم وللش..کلیپ بی کلیپ...

تو:چرااا؟؟؟؟؟؟؟

کیو:کارگردانه میگه یا باید با این دختره بازی کنی یاهم هیچیییییی....

تو:کیوو این خیلی برات بد میشه...طرفدارات بدجور منتظرن اگه بگی نه..همه چی خراب میشه...باشه عیبی نداره با این دختره بازی کن.....من چیزی نمیگممم....ولی طرفداراتو نارحت نکن..

کیو:بیخیال گفتمم...بیا بریم...(که یه لحظه تو از دسته کیو گرفتیو نذاشتی بره...

تو:کیوو خواهش میکنم..تو خودتم میدونی که اون موقع چقدر ضرر میکنی....

کیو: تو دیونه ای هااااااا...با اون دختره صحنه ی کیس دارممم....بازم می خوای بازی کنممممم؟؟؟؟؟؟؟

تو:هاااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیو:اره دیگه...اگه میدونستی که این شکلی نمیگفتی......

تو:..م..من...من راستش چیزه..خب ..میدونستم..خب تو ..شغلت اینه دیگه من باید قبول کنم..حتما توهم از من می خوای که تورو درک کنم......(یعنی این حرفوووووووو نفهمیدی چطوری به کیو گفتی واستت خیلی سخت بود..اشک تو چشاتم پر شده بود...)

کیو هم یه لحظه تحت تاثیر قرار گرفت...ندونست تو اون لحظه چی بگه....

تو:کیو...باشه؟؟؟؟؟؟؟؟

کیو: خیلی خوشحالم که تورو پیدا کردمممممم.....

تو:تو نه من تورو پیدا کردم..:)))))

کیو:پس من برم به کارگردانه بگمممم.....

خلاصهههههههههه بعد یه ساعت همه اماده شدن تا فیلمبرداری رو شروع کنن....

تو هم خدا رحمتت کنه..خیلی حالت بد بودد...اصلا نمی خواستی اون صحنه برسه....

ک ک ک که بلاخره نوبت به اون تیکه رسیدددددد...

تو :بسم الله........

دختره اروم به کیو نزدیک شدد......نزدیک تر و بوسش کرد که یه ان کارگردانه با صدای بلند گفت:کاتتتتتتتتتتتتتتتتت....این چجوررررر ل.ب رفتنهههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از اول......

تو هم همونجا خواستی بری  کارگردانه رو خفش کنییییییییییییییی......

که دوباره دختره شروع کرد..

کارگردان:کاتتتتتتتتتتتتت..دوباره نشد از اوللللللللللللللللللللل.....

تو: میخوام بمیرممممممممممممممممممم

دختره دوبارهههههههههه...

کارگردان:کاتتتتتتتتتتتتتت..دارین اعصابمو خورد میکنیناااااااااااااااااا..........از اوللللللل...

تو: میتونین منو مرده فرض کنین...........

دوباره...کات..........تو............دوباره..کاتتتتت....و بعد نیم ساعتتتت......تو که اشکت درومد.....از گوشاتتتتتتتتتتت دود در میومد بیرون....تو عرض یه ثانیه اونجا رو ترک کردی.......

ندونستی چه شکلی رسیدی خونههههه....

وقتی رسیدی...هیچ کس نبوددددد....رفتی اتاقت محکم درو بستیییی با صدای بلند گریه کردییییی.....

که شانسا یونگ سنگ رسید....یونگ سنگ وقتی صدای گریه تو شنیددد...دوید اتاق......

دید رو تخت انداختی خودتو انقدر گریه کردی که چشاتتت قرمز شده...

یونگ سنگ زود اومد طرفت بغلت کرد.......

تو:یونگ سنگگگگ..من خیلیییییییییییییی احمقم نه؟؟؟؟؟نمی تونم...بخدا نمی تونم تحمل کنمممممم....

یونگ سنگ:چی شده اخه.؟؟؟؟؟؟

تو:تو اگه دختر مورد علاقت جلو چشت یکی رو ببوسه چیکار میکنی؟؟هان؟؟؟؟؟

یونگ سنگ که یاد تو افتاد....برگشت گفت:من دیگه عادت کردممم..اگه اون واقعا یکی دیگه رو دوس داره باید ازش دسبرداری.......

تو:نهههههههه..خب واس من فرق میکنهههههه...میدونی خیلی ادمممم مشکلی رو انتخاب کردم..او یه خوانندس...یعنی قراره تا اخر زندگیم اونو اون شکلی ببینم؟؟تازه اوولشه اخه...:(((((((((

یونگ سنگ:با اشک ریختن چیزی درس نمیشه...باید بهش بفهمونی که چقدر قلبت میشکنه...

تو:چجوری اخهههههههههههه...:(((((

که تو یه ان موبایلت زنگ خورد......

توهم اشکاتو پاک کردیو جواب دادی...

زهره:ببینم ..من امشب میاماااااا...حواست باشه ساعت 2.30 اینا میرسممم...ممکنه وقتی رسیدم اونجا غش کنم..بیا اونجا منو بگیرررر....قول بدیاااااااا....

تو:زهرهههههه....خیلی دلم تنگ شده...باشههه شب میام دنبالتتتتت..حالا برو کمی استراحت کن...تا شب انرژی تو جمع کنی...

زهره:مگههههههههه خوابم میبره...دو هفته س از استرس نخوابیدمممممم....کلا منگممم..خواب از چشام میریزه ولی نمیشه...بذا بیام اونجاااااااا.............

تو:باشه دیگههه...میبینمتت...منم خیلی استرس دارم..بابای....

تو:یونگ سنگ..چیزه...این دختره..همونی که پشت تلفن حالش بد شد....میگم قراره امشب بیاد...بهترین دوستمه...فقط من مطمئنم یه چیزیش میشه اگه تورو ببینه...چیکار می تونیم کنیم؟؟؟

یونگی:امم...نمیدونمم....میخوای ماسک بزنممممم...؟؟؟؟یاممممم...برمممم هتل؟؟؟

تو:نههههههههههه...بابا اون ارزوشه یه روز تورو ببینه..متظورم اینه که...یه دفعه جلوش ظاهر نشو مثل روح....چه بدونم....از دور خودتو نشون بده..بعد اروم اروم بیا طرفش...یه هم چین چیزی......

یونگی:مشکل من نیس مشکل دوستته...بلاخره اول اخرش که میوفته زمین حالا چه یهو بیام  جلوش......چه.......

جونگ مین:کسیییییییییی خونه نیسسسسسسسسسسسس؟؟؟؟؟؟؟اخیششششششش.....

یونگ سنگ:خوشحال نشووووووووو ما هستیممممم...

جونگ مین:هانن؟؟؟تو اینجا چیکار میکنی..مگه قرار نبود تو کلیپ کیو بازی کنی...

تو:زرشکککککک...ما ازین شانسا نداریم...یادته؟؟حتی یه بارم خواستم تو کلیپ شما بازی کنم ولی نشدددد........من کلاااااااااا پرتممم....

جونگمین:راستی شنیدم دوستت میاد...اونم مثل تو خوشگله؟؟؟؟؟؟اگه اون شکلی باشه که اون ماله منه...این دفعه نمیذارم بره.....

یونگ سنگ: منظورت  از ایندفعه چی بود؟؟؟

جونگی: من منظوری ندارممم.....کلا انگار این ایرانیا خوشگلااااااا......بد نمیشه با یکی دو تاش دوس شی....

تو:جونگمیننننن متاسفمممم ولی...اون عاشقه یونگیه....ک ک  که

اخه اون از دور دیده...اگه بیاددددد  از نزدیک منو ببینه تو یه چشم بهم زدن عاشقم میشه....

تو:بلهههههههه........

یونگ سنگ: هیونگ کجاست؟؟؟؟؟

جونگ مین: رفته فیلم ترسناک بگیره........ک ک ککه

تو:اوننننننن...اون که خیلی میترسه...

جونگی:اره ولی بیا و ببین اصلا قبول نمیکنهههههه......تو روز روشن دوروغ میگههههه...

یونگ سنگ:هیونم کههه امشب قراره بره تایوان....

تو:راستی ساعت چند؟؟؟

جونگی:انگار ساعت یک اینا...

تو:خوبه پس باهاش میرم فرودگاه..منتظر میمونمممم......

یونگ سنگ:باهات بیامم؟؟؟؟؟

تو:نه من الا یه ذره پیش بهت چی گفتم..:))))))

 

ک ک ک ه خلاصهههههههه شبببببببببببب میرسهه......

کیو که از ترس وقتی خونه میرسه...یه سلام کوچیک بهت میده و زود میره اتاق...تو هم تقریبا میشه گفت باهاش قهر کرده بودییی...واس همین جواب سلامشو ندادیو رفتی کفشاتو بپوشی تا با هیون بری فرودگاه.....

هیونگ:فیلم چی میشه پس گرفتم باهم نگاه کنیممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو:بذارش واس فردا شب بشینیم باهم نگاه کنیم...بدونه من نیبینی هاااااا....

هیونگ: اه بابا از صبح انقدر خودمو اماده کرده بودم...یعنی چی..:((((

تو:بچه ها ما رفتیم بای.....

حالا بعد نیم ساعت به فرودگاه میرسینووووو...وقت پرواز هیون میرسه..

هیون: اینجا تنهایی حوصله ت سر نمیره که؟؟؟

تو:نه..تو برو به سلامتت....که میگیرین همدیگرو بخل میکنینو هیون میره....

تو هم تا دو ساعت با خستگی منتظر زهره میشی.......

ک ک ک کههههههههههه...بلههههههه میرسه...تو از بین جمعیت منتظره زهره ای... استرس داری..چون خیلی خوشحالی که قراره زهره رو به آرزوش برسونی..واست خیلی چیزه قشنگی بود...میخواستی کاری کنی که یه روز یونگ سنگ عاشقه زهره شهههههه....خیلی امید وار بودییییی.....

از دوررررر یه دختر جوگیرو باحال ...دیده شد........دویدین طرف همدیگه.... پریدین محکم همدیگرو بخلللللللل کردینننننن....

تو:باورمممممممممممم نمیشهههههههههههه..خدااا..همچین روزایی هم باید میدیدم من و زهره تو کره با دابل اس....

زهره: ارههههههه...ایشالا دابلو باهم پیدا میکنیمممم............

تو:اهمممممم..خب اره...امین...

زهره:چقدر خوشگل شدی تووووووووووووو....

تو: به تو نمیرسمممم...میدونی چقدر خوشحالممم دیگه چی میخوام منننننن.....

زهره: حالا بیا بریممممممم منو بگردون..دارم میمیرم...سئول منتظرم باش اومدمم...یوهووووووووو...

تو: اروم  بابااااااا...جوگیر نشو حالا کجا شو دیدی.....نمیدونی که منم وقتی اومدم این حسو داشتممم....

زهره:بیبنممممم الان یعنی من با یونگی تو یه شهر نفس میکشم.....وای خدا..من فرتتتتت..

تو: حالا بذا برسیم...بعد نیم ساعت میفهمی زیر یه سقفم باهم نفس میکشی..

زهره:من شوخی نمیکنننننننننم......فرضشو بکن....

تو :باشه بریم چمدوناتو بگریم بریم دیگههههه......

که خلاصههههههههههه وقتی به خونه میرسین....تو اروم با کلید درو باز میکنی....همه جا تاریک بود....همه خوابیده بودن.....

زهره:عجبب خونه بزرگییییییی........یعنی اینجا فقط تو زندگی میکنیییییی.....

تو:شیششششششش...

زهره:مگه غیر از تو هم اینجا کسی هست؟؟؟؟؟؟؟؟

تو:اره....اروم....چند تا دوس دارم با اونا زندگی میکنم....

زهره:اهاه..اوکی....

تو:حالا تو کجا بخوابی خوبه...بذا فکر کنم..

زهره: خب اتاق تو کجاست بریم اونجاا...

تو:ای وایی نههههههههه....

زهره:چراا؟؟

تو:اخ...نمیشههه....واس تو بدهههههه...

زهره:چرا انقدر رمزدار حرف میزنی..واضح تر بگووووووو....

تو: فکر اینجاشو نکرده بودم منننن....خب ببینم من میام تو پذیرایی واست جا میندازم..خوددمم میام پیشت میخوابم باشه..تو اینجا صبر کن..من اومدمم....

حالا توهم بالشو اینا اوردی....بعدم..گرفتی زهره رو بخخخلل کردیو باهم خوابیدین....

زهره:من خوابم نمیبره..اینجا که بدتره....وای دارم میمرم..

تو:بگیر بخوابب..واس فردا بایدددد کلیییییی انرژی جمع کنی.....

زهره:چرااااا....؟؟

تو:اااا....بگیر بخواب گفتممم.....

زهره:تورو جونه من بگو...کنجکاو شدم...

تو: زهرهههههه...فقط میتونم بگم فردا روز بزرگیه...

زهره:بلهههههههههه..چون اینو گفتی اصلا نمی خوابمم..بگو چرااااا.....هی با توهم...خوایبیدی؟؟دوروغ گوووووووو...بگووو...بگو دیگهه.........باشه باهات قهر شدممممم...:(((

بی معرفتL

ک ک ک که........

خلاصه صبح که میشههه....اقایه هویجججججججج همه رو از خواب بیدار میکنه....

جونگ مین:کیوووووو...بی تربیتتت مهمون اومده بیاااااااا......

یونگ سنگ بلند شوو..عشقت اومدهه..

هیون......اهههههههه...هیون که اینجا نیسسسس.....

هیونگ......بلند شو دیگه بچهههههههه......

تو:یواش ررررررر..جونگمین گوشم رفتتت....(که تو اصلا زهره رو فراموش کرده بودی......)دیدی کنارت خوابیده...بیچاره یه هفته نخوابیده بوددد......یه لحظه برگشتی به جونگی گفتی:شییششششششششش....بابا این حساسه هاااااااا...سکته رو میزنهه....اخه من نمیدونم چجوری قراره شما رو ببینه(ترس)

جونگمین:میخوای من بلندش کنم.....

تو:نه...بذار بخوابهه....

زهره:هیشششششش....بابا کمی یواش تر عجب دوستایی داریااااا....

تو:زهره:اروم چشاتو باز کنننن.....

زهره:هان چی شده؟؟؟؟؟

زهره ببین بیا من چشاتو ببندم...برو دستشوی دست صورتتو بشوررر...بعد اون موقععععععع...بهت میگم چیه..

زهره ولم کن میخوام بخوابم...هم چرا باید چشامو ببندی؟؟؟

تو:اخه خونممم انقدر خوشگله میخوام سورپریز شه واستتتتتت...

که خلاصه مثله خلو چلا چشمایه زهره رو با دستات میگیری.....میبیری طرف دستشویی...

که یه ان یونگ سنگ جلوتون ظاهر میشه...تو با حرکاته چشمو لبت...به یونگی میگی صداتو در نیاررر....

یونگ سنگم خندش میگیره...نتونست درس حسابی زهره رو ببینه....چون نصف دستایه تو رو صورت زهره بود..

زهره:چرا وایستادی ...بسه دیگه..این مسخره بازیا چیه اخه....

که یونگی از کنار زهره رد میشه و میره......

خلاصه میره دستشویو وقتی برمیگرده.....

تو راهرو میبینه....عکسایه دابل اس..کلی عکس هس....

زهره:بایددددددد حدس میزدم خونت پر عکسایه اونا باشههه..بعد زهره خیلی حالش خوب بود......دیگه داشت ذوق مرگ میشد یه دفعه اهنگ rainy heart افتاد تو دهنششش.....با صدایه اروم داشت می خوند.....که دوه دونه درهای اتاقارو باز میکرد ببینه چه خبره..چجور جایه اونجاا.....

یونگ سنگم داشت تو اتاقش لباساشو عوض میکرددد....زهره دومین دری رو که باز کرد در اتاق یونگ سنگ بود.......بلههههههههههههههههه اروم درو باز کرددددد....که یونگی داشت تی شرتشو میپوشید....یه ان زهره با یونگ سنگ فیس تو فیس شدنننننننن..........یعنی نه من بگم نه تو باور کن...ولییییی...زهره یک جیغغغغغ بنفشییییی کشیدددددد..که حنجرهششششششش پاره شدددددددد....

یونگ سنگ از ترس نفهمید چیکار کنه تو اون لحظه...گم کرده بود خودشوووووو....ک ک ک ه...زهره کمی مکس کردوووو ماتتتتتتت نزدیک یونگ سنگ شد...دیگه صد درصد  مطمئن شد خودشه...

زهره:یکی منو بگیرهههههه..........

 ک ک ک که همونجااا افتاد زمیننننننن.............تاخخخخخخخخخخخخخخ

خلاصه یونگ سنگمممم گرفتتتتتتتت زهره رو ولیییییی ازون ثانیه به بعد زهرههه کمی بهوش اومدنششش سخت بودددددددد...متاسفانه..

ک ک که....بقیه ی داستان پارته بعدی...امید وارم خوشتون اومده باشه:))........نظرم یادتون نره




طبقه بندی: ss501 & u،