تبلیغات
ss501 stories - SS501 & you part 29
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 10:48 ب.ظ | نویسنده : sanily
سلاممممممممممم..دلم واس همه تنگول شده بوددددد...من بلاخره امتحانام تموم شد....با داستانم برگشتممممم....یادته دیگه؟؟!!تو با کیو ازدواج کردی؟؟!!!یادت بره میکشمت هاا..
خب خب..زیاد حرف نمیزنم..فقظ نظر میخوامم...راستی اخرین پارتی که نوشتته بودم دوستت زهره پایه تلفن غش کرده بود..الان اونم به طور کلی وارد داستان شد....حالا برا خوندن برید ادامه مطلب که اتفاقای جالب منتظر شماس..
اینم پوستر داستانم:


بله وقتی دوستتون زهره پشته تل دیگه صداش نیومد..

.یونگی تو اون لحظه برگشت بهت گفت:این یه چیزیش شد....اصلا چرا ازم خواستی باهاش حرف بزنم

تو:بابا نمیدونی تو این کشته ی مرده ی توئه...قرار بود باهام بیاد کره ولی به خاطره چند تا مشکلی که داشت نتونست..گوشی رو بدش به من....

هیون:به به..اره دیگه تو بس نیستی میخواستی اونم بیاری با یونگ سنگ ازدواج کنه نه؟؟/

تو:هیونننن؟!!!!!!!!

کیو:شیششششش.....

تو:الوو....الووو.....زهره؟؟؟؟؟؟؟؟؟زهره..خوبی...زهره وللش بابا شوخی کردم این یونگ سنگ نیسسس.....زهرهه؟؟اونجایی؟؟؟؟

بعد چند ثانیه قطع شد......

تو:وای خداااااااااااا..من  چه خاکی به سرم بریزم..خدا نکنه یه اتفاقی به سرش بیوفتههه...من چه شکلی جواب مامان باباشو بدممم...نهههه...

کیو:یه بار دیگه زنگ بزن خو...

توهم یه بار دیگه زنگ زدی.....

تو:واییییییییییییی نه برنمیدارههههههههههههه.....

یونگ سنگ:یعنی به خاطر منه؟؟؟؟

تو:ارهههههههههه..کمی هم نه...اخه اون کمییی عادی نیس...حتی وقتی اسمتو میشنوه بهش غش میادددد....یعنی فرضشو بکن دیگهه....

جونگ مین: یعنی از تو هم بد تره؟؟؟؟

تو:اره باباااااااااااا....

جونگی:واییییییییییی....یونگی پناه ببرررررر....یعنی ممکنه تورو بخوره...

تو:بی نمکککک.....

جونگ مین:خودتی.....

تو:جونگ مین...

هیون:میگم نمی خواین تشریف ببرین ...چمدوناتونو جابه جا کنین...

کیو:باشه تو هی بهش زنگ بزن من اینا رو میبرم اتاق....

هیون:راستیی شما اینجا نبودین...یه خبر......پاسپورتت رسید....

تو:واقعاااا....مرسیییییییی(ولی خب دیگه اصلا دوس نداشتی برگردی)

جونگ مین: خب من میگم بورو دوستتم بیار اینجا کلااااا...مخ اونم بزنیم...

تو:کجایی تووو جونگی......مریض کردین این جماعتو....دس بردار...

کیو: فردااااا باید برم سر فیلم برداری no more yes ..توهم میای؟؟؟

تو:اوکی..ولی اول باید تکلیف این زهره مشخص شه...

یونگی:خب اگه من باعث شدم از هوش بره..خب این خود منم که میتونم به هوش بیارمش نه؟؟؟

هیون:اره حرفش منطقیه...

تو:اخه چطوری؟؟؟تازهههه.....اونموقع اگه تو در کار باشی بازم از هوش میره یونگی...

یونگ سنگ: بابا هیچیش نمیشه....نترس حتما تا فردا یه خبری ازش میاد دیگه...

تو:اه...اصلا چرا گفتمممممم.....

که همون لحظه موبایلت زنگ زد..

تو:واییی اره خوشههههههههههههه...

یونگ سنگ:زود بدش به من...

تو:نه نمیذارم برا بار دوم از هوش بره...

تو:الوووو....زهره....سکته رو زدم اینجا دختررررر....معلومه کجایی..

زهره:ببخش حالم بد شد یه دفعه  بغض گرفتتم...توهم خیلی بدی....ادممممممم ازین شوخی ها میکنه...

تو:اره راس میگی....میدونستم باور نمیکنی...این پسره تو دانشگاه اینجاس...بدجور صداش شبیه یونگ سنگه.....خواستم ببینم عکس العملت چی جوریه..

زهره:برو بمیرررر......تو خودت میدونی من قلبم ظرفیت نداره..یه دفعه دیدی سکته رو میزنم...ادم پیدا کردی باهاش شوخی میکنی اخه؟؟؟؟؟؟؟تو دلت میخوواد بمیری....یعنی نمیدونی تو چه حالی بودم اخه...یعنی چی..

تو:زهره..اروم باشش...نفس عمیق بکشش...باشه غلط کردمممم....ولی میخوامم یه سوال خیلی مهم ازت بپرسم..ولی قول بده از ته قلبت بگی...

زهره:بگووووووو....

تو:بینم...واقعا آرزوته یه روز یونگ سنگو ببینی؟؟؟/

زهره:بازم داری با من شوخی میکنی؟؟؟

تو:زهره...

زهره:یعنی خودت جوابشو نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟؟اره خببببب...زندگیم شده...چرااااااا  این سوالو میپرسیی....:(

تو:خب تو پاسپورت اینا داری دیگه اره؟؟

زهره:منظورت چیه؟؟؟؟نگو که میخوای منو ببری پیش یونگ سنگ...اخه چطوری میخوای تو اون شهر به اون بزرگی برام پیداش کنی...تازه اگه پیداش کردی چی میخوای بگی....مگه چقدر میتونیم همدیگرو ببینیم...موقع خدافظی با یونگ سنگ میدونی برام  چقدرررررررر سخته...

تو:اوه..یواش بابا....بذار ببین چی میگم اخه...مگه من گفتم تورو میبرم پیش یونگ سنگ...اصلا دابلو از فکرت بنداز بیرون..ببین من اینجا زندگی میکنم دیگه..میخوام تو هم بیای اینجااااا..همه چی حله...من خونه ...یا هرچیزی که بخوای واست اینجااااااااا...شرایطشو فراهم میکنم...فقط تو به حرف من گوش بده...بیاااا.....سخت نیس...فقط بخواااااااااااااااا........

زهره:وای نه..ببین اینارو گفتی از الان دستام میلرزه...یعنی میشهه...

تو:اگه تونستی اجازه رو بگیری....تا بلیط هواپیمااا.....تا کی صبر کنم بیای.....

زهره:وایییییییییی.....نمی دونمممممم..اخ میشهههههههه.اگه شه. تا یه هفته طول میکشه تا بهت بگم حله یا نه...

تو:زهره منتظرمم...غیر ممکن نیستاا..منو ببیننننننننن..بدو بیاا اگه بدونی چه اتفاقایی برام افتاده...

زهره:باشه دیگه من برم بگمم به همه..کلا بذا ببینم چی میشه...دعا کنننننننننن بشهههههههههه.....بایی

تو:باشه..بابای...

یونگ سنگ:حالش خوب بود..؟؟؟؟؟

تو:اره..فکر کرد دارم باهاش شوخی میکنمممم......

هیون:من گشنمههههههههههههههههههههههه...

تو: میخواین یه غذای مفصل واستون درس کنم؟؟؟

هیون: آیکیوت پایینه..خب منم به تو گفتم دیگه..تازه این یه دستوره...

جونگ مین: دسرم کنارش باشه..

کیو:خدمتکار گیر اوردین دیگه؟؟؟؟؟؟؟

هیونگ:اره دیگه..ما قبلا باهاش خوب بودیم چون مهمون بود..ولی الان تا اخر باهامونه...باید تعارفو بذاریم کنار....

تو:نه کیووووووو..من با عشق..هر کاری بخواین واستون انجام میدمم..فقط بخواینن..

یونگ سنگ:  خیلی ساده ای دارن ازت سو استفاده میکنن...

جونگ مین: بابااااااا با فکر...یونگ سنگ خیلی اعصاب خور کنیاااااا...

یونگ سنگ: میفهمم....

تو:من رفتممم.....

کیو :منم میام کمک...

هیون:وای اشک تو چشام پر شد...زنو شوهر ایده ال به این میگن....شما شاهدین پسرا....

هیونگ: منم بیام کمک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیو:لازم نکرده..  هیون ..تو هم نیشتو ببند....

هیون:هوی..من لیدرما به من یه چی بگییییی...پخخخخخخت میکنم...

کیو:وای نه ترسیدمممممممممممم...

تو:گوشم کر شد.................بسههههههههههههههه...

یه ان همه سوکوت کردن............

هیون: پناه ببرین...انگار این لیدر جدیدمونههههههه.....

جونگ مین:عمراااااا بذارمممممم....هیون چرا من نه؟؟لیدر به این خوبی.؟؟؟؟؟؟؟

هیون:بشین سر جات....دهنت بوی شیر میده بچه..

جونگ مین:........اصلا نوموخوامممممممم..:(

یونگ سنگ:میدونین خیلییییییی دارین ضایع بازی در میارین....کمی ارامش میخوام.....نمیذارین کتابمو بخونمممم...

هیونگ:تو هم با اوننننن کتاب خوندنات کشتی ماروووووو......

ک ک ک که.........

خلاصهههههههه یه هفته بعد میرسه.........

تو:زهره تونستی..همه چی حله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زهره:وای باورم نمیشه....اگه خدا بخواد انگار ارههه......میگم تا همه چی رو حل کنممم.....مردم زنده شدمم...چقدر سخت میگرن ایناااااااا.....

تو:یعنی کی واس کی بلیط گرفتی؟؟؟

زهره:واس دو روز بعد..از استرسسسس نمیتونم تکون بخورم...هی حالم بد میشه بخدا...خیلی میترسمم..

تو:بابا ترس نداره که..میای اینجا...کلا زندگیت عوض میشششهههههه.....

زهره :باشه دیگه الان بیشتر ازین نمیتونم بحرفم.....

تو:باشه ولی وقتی فرودگاه رسیدی به من زنگ بزن...میام دنبالتتتتتت....فعلا بای

بعد توهم که خسته بودی رفتی اتاق خواستی کمی چرت بزنی...ولی از یه طرف خجالت میکشیدی به پسرا بگی که دوستت داره میادد....

که تو اون لحظه کیو اومد اتاق...

کیو: میخوابی؟؟؟

تو:اره کمی خستمم....

کیو:بیامممم ماساژت بدم؟؟؟؟؟تمام خستگیات در میادا..ماساژای منو همههه میدونن حرف نداره...

تو:نه مرسی.....تو هم خسته ای بیام..بخواب دیگه دیره......

کیو:میگم بقیه ی کلیپ no more yes و باید فردا بکشیم...بیا حتما..

تو:کیووو این شکلی مزاحمت نمیشم که..

کیو:بگیر بخواب بینم بچه....

کیو هم اومد پیشت بخوابه کنه..بعد اومد محکم بغلت کرد...باهم خوابیدینننن....

صبح که شد..تاخ ناخخ...

کیو هم با زور از خواب بیدار شد...

کیو: چه مرگته؟؟؟؟؟؟؟؟

جونگ مین: خبر داری ساعت چندههه؟؟؟؟؟؟فیلبردارییییییییییی..

کیو:چییی...وایییییییییی..یادم رفت....برگشت بهت گفت بلندددددددد شوو..دیر موندیمممم...

که خلاصه با عجله حاضر میشین برین...

وقتی میرسین اونجاااا....تو اونجا یه دختر خیلی خوشگل میبینی....

تو:کیو اون کیه؟؟

کیو: چیزه..منم تازه..ا...الا...الان دیدم..اینجا چیکار میکنه این؟؟

تو:میشناسشی؟؟؟

کیو:کی ؟م...من؟؟؟نههه....عمرااا....

که یه لحظه دختره میاد به سمتتون...که با کمال راحت میگیره کیو رو بغل میکنه.....

دختره:کیووو..کجایی دلم برات تنگ شدهه بوددددد....

کیو هم خودشو کشید با زور خندیدو گفت: چیز..خ..خب ..اره خیلی وقته...

توهم اروم برگشتی به کیو گفتی:مگه نگفته بودی نمیشناسیش....

دختره:کیو این کیه؟؟؟خارجیه....

کیو:این...

دختره:نکنه بعد عشق من رفتی با این دخترای خارجی دوس شدی...

تو:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیو:نه نه...چیزه..این زن منه...ما باهم ازدواج کردیم..

دختره:چیی؟؟؟؟واوووووو.....

تو:خوشبختم....کیو؟؟؟؟

کیو:چیز..خب..یعنی..

دختره:منم خوشبختم..من دوس دختره قبلیه کیو ام..البته الان دوستیم باهم لازم نی نگران باشی عزیزم...

 

تو:کیو این چی میگه؟؟؟

کیو:تو کی دوس دختر من بودی؟؟؟؟؟...فقط یه بار پنج سال پیش بهت گفتم علاقه دارم توهممم....قبول نکردی..تازه دوستم نیستیم...حالا اینجا چیکار میکنی؟؟؟

دختره:میبینم که خیلی عوض شدی....تبریک....بزرگ شدی دیگه...راستی تو نمیدونی من قراره تو کلیپت بازی کنم...

کیو:نه....تو نبودی...یه دختر دیگه قراره بازی کنههه...متاسفم...

دختره:منم متاسفم ولی از قبل پولمو گرفتم....

کیو:پولش هرچقدر باشه بهت میدمم....چون قراره با همسرم بازی کنم....

که یه ان توهمممممممممم به خودت یک بالیدیییییی که تو عمرت انقدر به خودت افتخار نکردی...فقط تو دلت میگفتی..ایول کیووووووووووووووووووووو.....عاشقتمممممم مننننننننن....

یه بار دیگه عاشقه کیو شدییییییییی......

ک ک که از یه طرفم فردا  قرار بود زهره بیادووووووو با یونگ سنگ کلی ماجرااا......:))))))))

بقیه ی داستانم پارته بعدییییییییییییییییییی....:))))))))نظر یادت نره هاااا..

 




طبقه بندی: ss501 & u،