تبلیغات
ss501 stories - luck-p10
تاریخ : دوشنبه 22 خرداد 1391 | 09:03 ق.ظ | نویسنده : Bahar

سلام.........من اومدم..... نه امتحانام هنوز که هنوزه ادامه داره

ولی من اومدم..........!!!!!!!

باید سریع تر برم...... راستی من هنور نتونستم یه پوستر خوب

واسه داستانم پیدا کنم.....!!!!!

ولی یه عکس با نمک از هیونگ گذاشتم امید وارم خوشتون

بیاد....!!!!

 

کیو:بچه ها میگم به نظرتون هیون تا الان هیونگ و نکشته......؟؟

یونگ سنگ:پس چرا معطلین..؟!بدویین........

همه با عجله به سمت اتاق پسرا رفتن و با باز کردن در با صحنه ی زیر روبرو شدن.....:

هیونی عصبانی که در حال کشتن هیونگ بود......

هیونگی وحشت زده که در حال کشته شدن به دست هیونی عصبانی بود.....

و در آخر جونگ مینی نگران و تا حدی عصبی که در حال جدا کردن اون دوتا بود.........

با دیدن این صحنه......نوید:آقای کیم هیون جونگ....لطفا هیونگ جون و ول کنین....!!!!

ولی این دفعه حرفش هیچ اثری نداشت......!!!!!!

 

  خانم نویدم خوش اعصاب تا دید هیون بهش توجه نمی کنه.......یه دادی زد که کم مونده بود هیون بدبخت خودشو............کنه!!!!!با عجله از روی هیونگ بلند شد......هیونگم اول یه زبون درازی به هیون کرد بعدم رفت و از خانوم نوید تشکر کرد......!!!!

نوید: تشکر لازم نیست.......واسه خاطر تو نبود.....!!!!به خاطر جون خودم بود....!!!!!!

بعد یه نگاه به دخترا انداخت:شما اینجا چیکار می کنین......؟؟؟؟!!!!برین اتاقتون ببینم......!!!!!!!

.........

..........

........

صبح روز بعد.....

درررررررییییننگگگگگ.....دددددررررییییننننگگگگگ

سندس:اینجا چه خبره....؟؟؟!!!!

نادیا:یحتمل نویده......پاشید تا نیومده خودش و با استفاده از اجبار فیزیکی بلندمون نکرده......!!!!!!!

نوید:پاشییییییییییییییییددددددددد.......!!!!!!!!!!!!!!

دخترا همه با یه خستگی و خواب آلودگی وصف ناپذیری از اتاق رفتن بیرون.......

سوگل:اااااااا......خانوم چرا پسرا رو بیدار نکردین.....؟؟؟؟؟!!!!!!

نوید:چون با صدای من بیدار نشدن.....زحمتش با خودتونه.......!!!!!!!!!!

مهدخت:اووووکییییییی.....!!!!!!!!!

یه ربع بعد....

دخترا به سمت اتاق پسرا رفتن......

سندس:خوب چیکار کنیم...؟؟؟؟؟

سوگل:میگما سنی....به نظر من بهتره.......اییییمممممممم.......با خودشون به خودشون ضربه بزنیم........!!!!!!

نادیا:چه جوری...؟!

سوگل:منظورم اینه که......با آهنگای خودشون بیدارشون کنیم.......!!!!خوب کدوم آهنگ بهتره...؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

مهدیس:fighter خوبه...؟!

مهدخت:unluck بهتره.....!!!!!!!

سوگل:deja vu از همه بهتره......!!!!!!

بلاخره بعد از کلی بحث و گفت و گو deja vu انتخاب شد.......

با پخش شدن آهنگ پسرا یکی یکی با ترس و عصبانیت از جاشون بلند شدنو از اتاق در اومدن.............

از قیافه هاشون پیدا بود که حسابی عصبانین......

فقط یه مشکلی وجود داشت......

آقایون خوشخواب با همون حالتی که بودن تشریفشون و آوردن بیرون......

به جز یونگ سنگ همه بدون بلوز بودن.........

مهدیس:ببخشید مزاحمتون شدم.......ولی.....شما فکر نمی کنین یه چیزی یادتون رفته.....؟؟؟؟

هیون:چرا اتفاقا...گرفتن حال اون موجوداتی که مارو با این روش غیر انسانی بیدار کردن.......!!!!!!!!!بعدم یه نگاه ترسناک به هیوگ و جونگ مین انداخت....!!!!

مهدخت:اوا.....هیون جونگ....خیلی کاره بدیه ها...!!!!

هیون:چی..؟؟؟؟!!!1

نادیا:خوب معلومه.....گرفتن حال دخترای مردم.....!!!!!!

کیو:چیی میگی....!!!!!!؟؟؟؟؟مگه.......

یونگ سنگ:این چه کاری بود....!!!!!!!

سندس:پیشنهاد سوگل بود...!!!!!!

هیونگ:اااااااا....سوگل......

سوگل:جانم......؟؟!!!

هینگ:خیلی نامردی....!!!

سوگل:می دونم.......آخه من زن...نه....دخترم......!!!!!!!

نادیا:آقایون...کمی تا قسمتی محترم.......میشه ادامه بحثو با لباس پیش ببریم.........اگرم دوست ندارین ما هم بریم لباسامون و درآریم......!!!!

هیون:دومیه بهتره...ولی مگه ما..........

با این حرفش هر 4تا اول یه نگاه به خودشون انداختن و به دنبال این حرکت با یه جیغ کوتاه و میشه گفت خفیف به سمت اتاقشون حمله ور شدن......

نادیا(به فارسی):بچه ها بهتر نیست یه گلوله هم تو برجک این یونگ سنگ خالی کنیم....؟؟؟؟!!!!!!

مهدیس:من پایم.....!!!!

سندس:منم پایم...!!!!!!

مهدخت:منم پایم....!!!!!!

سوگل:منم که مثل همیشه چهار پایم.....!!!!!!!

یونگ سنگ:چیه ؟!جلسه خانوادگیه.....؟؟؟!!!

سوگل:ها......نه داشتیم میگفتیم موهای یونگ سنگ امروز یه جوریه....!!!!!

یونگ سنگ تا اینو از سوگل شنید با عجله به سمت دست شویی فراری شد..............




طبقه بندی: luck،