تبلیغات
ss501 stories - HAPPY BIRTHDAY MY ANGEL OPPA KIM HYUN JONG
تاریخ : یکشنبه 14 خرداد 1391 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : parjungmin

سلام

جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

این جیغ دودلیل داشت اول داداش توپولوم که ترکونده (فداش بشم)

وتفلدددددددددددددددددددددددددددبهترین داداش ولیدردنیا

وای عاشقتم هیونننننننننننننننننننننن

تفلدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مفالکککککککککککک

ازصمیم قلب تولدداداشیموبه خودش وطرفداراش تبریک میگم امیدوارم همیشه ی همیشه شادوخوشبخت وموفق باشه درست مثل الان وبدونه که مافن های ایرانیش بادنیاعوضش نمیکنیم وخیلی دوسش داریم.خب غرض ازمزاحمت بنده همونطورکه قول دادم واسه تولدهرکدوم ازاعضامن یه داستان کوتاه مینویسم باورکنیدنخواستم بیام چون متاسفانه تولدهیون درست وسط امتحاناست واصلا وقتشوندرم الانم نصفه شبه که دارم داستان مینویسم پیش به سوی ادامه واسه یه داستان خوشمل وعکسای خوشمل نظرم یادتون نره خشگلای من حداقل پستای تولدونظربزاریددیگه که اگه نظرکم باشه دیگه ازاین کارانمیکنم.

بچه هاخبرسربازیه کیومنونابودکردفکرنکنم تایه مدت بتونم بیام نت واقعابرام سخته

 

ا

-فک نکنم به شماربطی داشته باشه من بخوام باکی دوست بشم؟

-چی چی روبه ماربطی نداره؟اولا تومثلا لیدرمایی وقتی لیدرمشهورترین گروه اسیایی بره بایه دخترپرورشگاهی دوست بشه چی به سربقیه ی اعضامیادخودت به درک ماچی روی وجهه ی ماهم اثرمیزاره خب پس فکراون دختروازسرت بیرون کن.

-برای هر4تاتون متاسفم نمیدونستم اینقدرظعیف هستید.اگه قرارباشه دوستی من باهیوناباعث خراب شدن وجهمون دربین مردم بشه همون بهترکه این وجهه زودترخراب بشه.

اه بلندی وجان سوزی کشیدکه حاکی ازغم وبغضی بودکه مدت هابوددرسینه اش لانه داشت وقصدکوچ کردن نداشت .کلاه سویشرتشوروی سرش گزاشت وازخونه خارج شد.ازدرورودی که خارج شدچندقدم به جلوبرداشت ودوباره به عقب برگشت پشت سرش خانه ای رادیدکه احساس میکردمدت هاست دیگردران جایی نداردازان خانه وادم هاش متنفربودهمان لحظه باخودش عهدکردکه هرگزبه ان خانه ی کذایی برنگرددخانه ای که افرادش بویی ازعشق ومحبت نبرده بودن ودوستی وصمیمیت مدت هابودکه ازان رخت بربسته بود.دوباره به راه خودادامه دادکه چک چک قطره های باران راکه خودراباخشونت بردل زمین میکوبیدندتوجهش رابه خودشان جلب کردندپوزخندی زداسمان دیگرازچه ناله میکرد؟ازچه می غرید؟حتماماننداوعاشقی دل شکسته است.نه دلش خیلی پراست انگارحالا حالا هاقصدبارش داردمیخواهدانقدرببیاردکه اسوده شود.رهاشودحس کنددوباره سایه افکن شودبرسرانسان هایی که کوچکترین توجهی به اوندارند.

نه دیگرنمیتوانست مگرقلب کوچک ادمی چه قدرتوان غم ورنج واندوه رادارد؟اشک هایش میریخت بایدبه اسمان ثابت میکرددلش پرتراست به اسمان نگاه کردکه دردل شب می نالیدوغرش میکردچراروزنمی بارد؟نکندمی ترسد...؟نکند مثل هیون جونگ می ترسدکه عشقش رابه بقیه نشان دهد؟

به روبه روخیره شدبه شهربه چراغ های روشن خانه هاکه دردل شب می درخشیدندوهرکدام حاکی ازخانه ای بودندکه محبت درش جریان داشت اماهیون جونگ چه ؟چرااوخانه ای نداشت که چراغ اش دردل شب بدرخشد؟

-واونگاکن اون هیون جونگه نگاه کن داره گریه میکنه؟نهههههههه محاله چطورممکنه؟

-اوه خدای من خودشه .......

به پاهای بی توانش فشاری اوردوسرعتش رادوبرابرکرداشک می ریخت وزمزمه میکرداره منم من هیون جونگ معروف لیدردابل اس خودمم درست دیدیددارم گریه میکنم مگه من ادم نیستم؟مگه من حق عاشق شدن ندارم؟چرا؟چرا؟چرایه هنرمندنبایدعاشق بشه؟چرانبایدگریه کنه؟چرانبایدزیربارون اونقدرراه بره واشک بریزه که خال بشه؟چون هنرمندم قلب ندارم؟

مسخرس... مسخرس ..چرا ...چرا یکی نیست جوابموبده؟

اهنگFortunateروزمزمه میکردرفت و رفت تابلاخره به خونه ی مادربزرگش رسیدجایی که درش همیشه به روی خودش حرفاش غم هاش شادی هاش بازبود.رفت وپیش اون پیرزن مهربون رسیدسرتاپابراندازش کردبه چرک های روی دست هاوپیشونیش نگاه کرداون خدای من چقدرقیافش بااون چین وچروک هادوست داشتنی بودبه چشمهای بی رمقش که به خاطرمرورزمان ازرنگ ابی تبدیل به خاکستری-ابیه روشن شده بودن اماهنوزم جذاب بودن.لازم به حرف زدن نبودقطعامادربزرگ مثل همیشه میدونست میخوادشکایت وگلایه وگریه کنه لبخندمهربونی بهش زدوگفت:

-برولباساتوعوض کن عزیزم سرمامیخوری بعدشم بخواب فرداهمه چی درس میشه.

-اما...مادربزرگ چی درست میشه؟چطوری؟چطوری یه قلب شکسته التیام پیدامیکنه؟چطوری مادربزرگ؟چطوری دوباره ازاول شروع کنم؟چطوردیدم رونسبت به همه عوض کنم؟چطوری....؟

-گفتم فقط بروبخواب فهمیدی؟

رفت حتی مادربزرگ هم نمیتونست جواب سوالاش روبده دیگه حتی تنهاکسی روکه براش باقی مونده بودازدست داده بود.

لباساش روعوض کردوخوابیدخیلی سریع خوابش برد.

صبح:

-پاشوعزیزم صبح شده دیگه... پاشو...کلی کارداریما....

-ولم کن مادربزرگ

-چی گفتی؟حالا دیگه به من میگی مادربزرگ بزنم نیمروت کنم؟

سریع چشماشوبازکردوباناباوری به صحنه ی روبروش خیره شدخدای من چی میدید؟باورش نمیشد.!!!!!!

-وای تپلی خودتی؟

-نه عمتم

-وای جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

باورش نمیشدمحکم پریدبغل کیووبوسش کردبعدبه بقیه خیره شد.به اتاقی که واسش تزیین کرده بودن....

طولی نکشیدکه شادی اون لحظش جاش روبه غم دیشبش داد.واشک توچشماش جمع شد...

-اوه اوه بس کن دیگه که اصلا بهت نمیاداین لوس بازیا

به سمت صاحب صدابرگشت اره خودش بود:هیونا

-وای هیوناتوهم اینجایی؟

-تاحالا من چغندربودم اینجامنوندیدی؟

-بابامگه اینامیزارن

جشن تولدهیون به خوبی وخوشی برگزارشدوهیون به عشقش رسید.

پایان*

 

زراه دورتورامی پرستم ای قبله ی امیدمن...ازراه دوربه توعشق می ورزم تادیگراین این فاصله هارااحساس نکنی...ازراه دوردردودل های خودم رابه تومی گویم وتورادراغوش محبت هایم میفشارم ...اری ازهمین راه دورنیز میتوانی دست دردستانم بگذاری وباهم قدم بزنیم...به خواب عاشقی می روم تااین رویابرایم زنده شود.

هیون عزیزم بدون که همیشه برام شایدازداداشم هم عزیزتربودی باورکنی یانکنی دوست دارم .تولدت مبارک بهترین داداش دنیا.بروبچزاگه بدبودببکچشیددیده ولی نظربزاریدا اینم عکساآپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98" alt="" />آپلودسنتر آپ98

نظرفراموش نشه