تبلیغات
ss501 stories - luck...p9
تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 | 09:19 ب.ظ | نویسنده : Bahar

سلام...من اومدم.....خوب....امروز...حدس بزنین چیکار کردیم......تو مدرسه صبحونه درست کردیم...

چی..؟!؟!؟!؟!؟!املت......یکی از بچه ها گوجشو تو خونه حاضر کرده بود.....به جای اینکه گوجه رو

تو روغن سرخ کنه.....روغن و تو گوجه سرخ کرده بود....انگار به نیت همه 7میلیارد نفری که تو این

کره خاکی زندگی می کنن....توش روغن ریخته بود....چشمتون روز بد نبینه......روش کلی آب آلبالو

هم خوردیم و بعدشم کلی رقصیدیم....آقا بعدش یه دلدردی گرفتیم که دشمن نبینه دوست نشنوه...!!!

خوب حالا بزن بریم ادامه......تو این پارت یه چیز دیگه هم واستون دارم.....!!!!!!!

در ویلا.....

تا پسرا رفتن تو اتاقشون هیونگ که از خستگی در شرف موت بود همونجا وسط اتاق از هوش رفت.....طبق معمول اون روی لیدریه هیون اوت کرد...و با نگرانی و داد به کیو و یونگی گفت که برن و خانوم نوید و صدا کنن....کیو یونگی بخت برگشته هم از ترس 2تا پا داشتن 2تای دیگه هم قرض کردن و با عجله به سمت اتاق دخترا رفتن.......وقتی رسیدن ...کیو گفت:تو بگو من پشتتم.....!!!!! یونگی:چرا من....؟؟؟؟؟!!!!!!! تو بگو....!!!

کیو:حوصله سروکله زدن با نوید و ندارم...تو بگو دیگه....!!!!!

یونگی:بابا داداشت مرد....وقتی مادرت یه حرف می زنه بگو چشم.....!!!!

کیو:نه تو بگو.... تو بگو...  تو بگو.......در آخر کارشون از حرف گذشت و شروع کردن به زدن تو سروکول همدیگه.......که......نوید درو باز  و نتیجتم اینکه کیو و یونگی پریدن که چه عرض کنم جهیدن بغل همدیگه.....در نهایت نوید با عصبانیت گفت:هی شما دوتا اینجا پشت در اتاق دخترا چیکار می کنین......؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

کیو که به تته پته افتاده بود..سریع گفت:هیونگ مرد...گفتیم بیایم بهتون خبر بدیم....داشتیم مسابقه می دادیم ببینیم کدوممون اول این خبرو بهتون....!!!!!

نوید:و حتما" شما بردین,درسته؟!                     

کیو:نخیر متاسفانه من باختم.......!!!!!

نوید:حالا میشه یه بار دیگه عین آدم بگید چی شده...؟!؟!؟!؟!

کیو:هیونگ مرد......!!!!!!!

نوید:چی؟کی؟کجا؟شما هم وایسادین بروبر نگاش کردین؟الان کجاست؟

یونگی:1.هیونگ مرد...2.همین الان...3.تو اتاق...4.نخیر اومدیم خدمت شما....5.تو اتاق وردل هیون....

               نوید:سندس...مهدخت....نادیا....بدویین ببینم....

     هر سه تاشون از ترس این که نوید سوت بزنه بدو اومدن  دم در...

نوید:بچه ها مثل این که حال هیونگ بده...طبق گفته ی این آقایون مرده...تا من ببینم چه خبره..یه جوری آروم به سوگل در صورتی که قاطی نکنه بفهمونین حال هیونگ بده....!!!!!!!!

نادیا:خانوم بسپارین به من....

مهدخت:و منتظر یه گند حسابی باشین...!!!!!!

سندس:حالا واقعا مرد......؟!؟!؟!؟!؟؟!

یونگی:نه بابا خودتو نگران نکن....فقط غش کرده.....

نوید:پس چرا گفتین مرده؟نمی گین سکته می کنم؟شایدم قصدت همین بوده؟!؟!؟!؟!؟

کیو:نه به جان شما آخه وضعش بهتر از یه مرده نیست...!!!!1

سوگل:اینجا چه خبره؟؟؟؟؟

نادیا:هیچی....فقط هیونگ یه کوچولو مرده....!!!!!!!!!!

سوگل:چی میگی....؟؟؟؟

مهدخت:به حرفای این خل وضع توجه نکن...چرت و پرت زیاد میگه...

سوگل:شما چطونه؟!چرا اینطوری می کنین؟؟؟؟؟؟

نوید:دستتون و ببرن زیر تیغ...خبر بدو اینجوری  می دن...؟؟؟؟؟هیچی سوگل...مثل اینکه هیونگ از خستگی غش کرده....اینا پیاز داغشو زیاد کردن..!!!!!!!

سوگل:خوب از اول همینو بگین...!!!!!!این که مشکلی نیست....یکم بخوابه خوب میشه....شما هم لطفا انقدر سروصدا نکنین و الا امکان داره منم به وضع هیونگ دچار شم.....!!!!!

کیو:چیییییییی.....؟؟؟؟؟!!!!!!   چه توجهیمی گما...شما اطمینان دارین که دوسش دارین...؟؟؟؟؟؟

سوگل:بله....خیلی یعنی از خیلی هم خیلی تر......ولی این دلیل نمیشه خودمو الاف کنم...حاضرم باهاتون شرط ببندم سرکارتون گذاشته..........

یونگی:یعنی تو هیونگ و بهتر از ما میشناسی....؟؟؟؟؟

همون موقع صدای داد هیون و به دنبالش....صدای خنده هیونگ بلند شد.....

سوگل با یه لبخند پیروزمندانه ای گفت:اونطور که از شواهد پیداست بعللللههههه....!!!!!!!!

بچه ها چون پارت قبل یکم بد حرف زدم...این پارت یه چیزی به عنوان کادو آوردم....امیدوارم خوشتون بیاد........راستی اینو خواهرم نوشته...:

اخبارBBCاعلام می نماید:به خبری که همکنون به دستم رسید توجه کنید....آقای کیم هیونگ جون به اتهام قتل در زندان به سر می برند......شاکی آقای پارک جونگ مین هستند....خبرنگار ما دلیل این شکایت رو از ایشون جویا شده و دریافتند.....آقای کیم هیونگ جون هزاران هزار هویج بی گناه آقای پارک جونگ مین را در سطل زباله به قتل رسانده اند....!!!!    با ما همراه با شید....!!!!!!!!




طبقه بندی: luck،