تبلیغات
ss501 stories - ss501 & you part 27
تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 | 04:59 ب.ظ | نویسنده : sanily
سلاممممممممم من اومدم با یه پارته باحالو  اعصاب خورد کن اومدم.......
اخی من قربونه کیو بشم..اخه چرا انقدر بچمو عصبی میکنن؟؟؟؟؟؟؟برم گوششونو بگیرم...
راستی کیو هم کم نیستا...برای خوندن لطفا برین ادامه..........

اینم عکس شوهرتون..راستش من این تیپایه love like this خیلی دوس دارم..کیو اینجا خیلی جیگره...



اون شب کیو خیلی عصبی میشه...و کل اون روزم نتونست درست حسابی پیشت باشه...حتی واسه چند ساعتم شده دلش واست خیلی تنگ شده بود..ولی ازونجایی که این پسرا رو خوب میشناخت..خوب میدونست که اینا تا ثانیه ی اخرم ول کن نیستن...واس همینم اروم میره وسایلاشو جمع میکنه بعدم میاد اتاقی که تو و مامانت خوابیده بودین....درو باز میکنه اروم میاد تو....تو هم که خوابیده بودی...میاد تو گوشت زمزمه میکنه...

کیو:هی بلند شو...زود باش...

توهم اروم چشاتو باز میکنی...

تو: اینجا چی کار میکنی؟؟چیزی شده؟؟

کیو:وسیالاتو جمع کن ازینجا بریم...

تو:چیییی؟؟؟؟چرااا؟؟؟؟

کیو:چرا داره؟؟؟

تو:نمیدونم....اخه..از دستمون خیلی نارحت میشنا..

کیو: اگه تو نیای پس من نمیتونم این وعضو تحمل کنم..من تنهایی میرم...

تو:باشه بابا...بذار حاضر شم...

کیو:اره من تو حالم تا ده دقیقه دیگه منتظرم...

توهم زود پامیشی وسایلاتو جمع میکنی بعدم اروم در اتاقو میبندی...

کیو هم چمدون تو دستش بود دو تا تون با قدمایه اروم رفتین طرف در تا درو باز کنین...کیو دستشو انداخت رو دستگیره ی در بلهههههههههه دید باز نمیشه..چند بار امتحان کرد..

تو:کیو چی شده؟؟

کیو:یعنی چی چرا باز نمیشه؟؟؟؟؟

ک ک ک ک یه دفعه صدای هیون اومد

هیون: من قفلش کردم...گفتم شبو دزد میاد..

کیو:بلهه؟؟؟؟

هیون:راستی دارین این وقته شب کجا میرین...چمدوناتونو چرا میبرین؟؟؟

کیو هم که این شکلی شده بود................

برگشت گفت:داشتیم میرفتیم بیرون ..هوا بخوریم...

هیون:باشه...فقط بیزحمت اون وسایلاتونو بذارین اینجا بمونه..بعد تشریف ببرین...نترس نمیخوریمشون تازه نصفه شبی خطر داره با اونا بگردین...

کیو هم با زورررررررررر و عصبانیت خندیدو گفت: هر جور که لیدر بخواد.....

تو:هیون ببخش بیدارت کردیماا...

هیون:نه اتفاقا خوابم نمیاد ....(خواب از چشماش میریختااا)

هیون:اگه میخواین منم باهاتون میام..حوصلم سر رفته...

کیو:دم در بده....بیا توو

هیون: نمک...

کیو:هیونننن ..تازگیا پیشرفت کردیا...تو شبارو زود میخوابیدی چی شد یه دفعه نصفه شبی حوصلت سر رفته؟؟

هیون: نه اینکه تو شبارو دیر میخوابی....؟؟؟؟تازه دختره گناه داره..از خوابش زده تا با تو...

کیو:با من چی؟؟؟

هیون:تا با تو...اه....نمیبینی خوابش میاد...؟؟؟؟بنده خدا از صبح بیخوابه...شوهرشی ولی درکو فهم نداری که...این نصفه شبی بیاد باهات  بازور عشق بازی کنه؟؟

کیو:اهممممممممم..

هیونم رو به تو کردو گفت:مگه نه؟؟مگه خوابت نمیاد؟؟؟؟

تو:هیون ...

کیو : زهرمار هیون....

تو:من واقعا خستم تصمیم بگیرین..میریم یا نه؟؟

کیو:نه عزیزم..میبینی لیدر جوابش منفیه...تازگیا روانشناسم شده...تو برو بخواب..

تو هم که داشتی دیونه میشدی..........

هیونم دید خرش از پل گذشت برگشت گفت:وااا...اصلا به من چه ربطی داره بیا اینم کلید..میخوای برو میخوای نرو....من نمیخوام شبایه عزیز ماه عسلتونو بهم بریزم...

کیو:اره  جونه عمت...

که...خلاصه کیو اونشب دوباره نا امید شدو برگشت جایه سابقش یعنی کاناپه....و گرفت خوابید..

هیونم که خیلی به خودش می بالید یعنی انقدر ازون کارش خوشش اومده بودو خوشحال شده بود .....که اگه بهش اسکار بهترین بازیگرم میدادن اون قدر خوشحال نمیشد.......

صبح شده بود...تقریبا ساعت 10 اینا بود....کیو چشاشو باز کرد..هیچ صدایی نمیومد..نه صدایه جونگی نه هیونگ نه یونگیو نه هیون....یه لحظه احساس کرد خواب میبینه...بعد زود بلند شد...با صدای بلند جونگی رو صدا کرد

کیو:جونگییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟

هیون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یونگییییییی"؟؟؟؟؟؟؟؟

ک ک  یه دفعه صدایه تو اومد..

تو:واییییییییییییییییییییی..بسههههههههه.....نمیذاری بخوابممم...

کیو هم که صدای تورو شنید زود اومد اتاق دید به جز تو هیچ کس نیس...

تو:میشه بگی چه خبره....

کیو:یه لحظه صبر کن......

بعد کیو میره طبقه بالا..همه اتاقا رو میگرده....بلهههههههههههه هیچس نبود..کیو تو اون لحظه داشت بال درمیوورد....

(بچه ها قضیه ازین قراره که مامانت....از گوشه همه پسرا گرفتو با زور از ویلا انداختشون بیرون...چون نمیخواست ماه عسل دختره یک یدونش خراب شه....پسرا هم که دیگه هیچ چی ....با مامای زبون بستت که کره ای بلد نیست نمیتونستن بهش بگن که خواهشششششششش بذار یکم دیگه بمونیم...مامانتم خیلی از دسته اونا عصبی بود....)

کیو:رفتنننننننننننننن....................

تو:چی؟؟واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مطمئنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیوک:ها ها..........

تو:کیو خب که چی؟؟

کیو: وای که چقدر بی ذوقی...ما از امروز رسما دو تا مون باهم میریم تفریحو گردش...فقط ما دو تااا.................فقططططط........

تو:باشه ...باشه ..اقا رو...انگار دنیا رو فتح کرده....

کیو:واقعا انگار اون کارو کردم...فکر کردم این کاووس هیچ وقت تموم نمیشه....

تو:حالا از کجا شروع کنیم؟؟؟

کیو:هاا؟؟؟؟؟

تو: منظورم اینه که جزیره ججو جاهای دیدنیش دیگه کجاهاس..از کجا شروع کنیم بگردیم؟؟؟

کیو:ها...اهااااا...برو حاضر شو بریم اول یه صبحونه ی مفصل بخوریم...خیلی گشنمه...

تو:اره منم....الان میام صبر کن...

خلاصه شما بعد خوردنه صبحونه میرین موزه های اونجا...بازارای اونجا...شهربازیش...مثل بچه ها حال میکنین....

شب که میشه برمیگردین به ویلا......

کیو هم خودشو به موش مردگی میزد...

کیو:داری تو اتاق چیکار میکنی؟؟؟؟

تو:چیزه؟؟من؟؟الان میام..

کیو:بیا باهم تلوزیون ببینیم...

توهم هل کرده بودی....

زود رفتی پیشه کیو نشستی...

حالا کیو داره زود زود کانالا رو عوض میکنه..

تو:چته؟؟دارم میبینم خوب..

کیو:ها؟؟باشه باشه هر کودومو دوس داشتی بگو نگه دارم....

که یه لحظه تو یه کانال تبلیغات سریال کیو رو نشون میده....همون دختره نونا که موهاش بلونده...دقیقا تو تبلیغات صحنه ی ک.ی.س شونو نشون میده...

کیو هم اینور اونورو نگاه میکنه...خودشو به اون راه میزنه.

تو هم با اینکه دیده بودی ولی..دوباره بهت بر میخوره..همچین عصبی میشی..

تو: میتونی کانالو عوض کنیا..

کیو هم هل شده بود:ب..ب..باشه...

بعد یه لحظه سکوت......

تو:کیو اون دختره خوشگله یا من؟؟؟

کیو: چی میگی تو؟؟

تو:نه من واقعا میخوام بدونم....

کیو: خب اون خوشگلترو جذاب تره...

تو:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعا که....

ک تو یه لحظه از جات پا میشی بری اتاق..

کیو هم میخنده بلند میشه و میاد طرفت از دستت میگره و میگه: شوخی کردم..چرا جدی گرفتی..

تو: یعنی؟؟

کیو: یعنی من از دوتا تونم خوشگلترم...

تو:بی نمک....

کیو: به نظرت میتونم اینو بهت بگم...تو خودت واقعا احساس نمیکنی خیلی با اون فرق داری...

تو:یعنی زشت ترم؟؟؟؟

کیو هم تو اون لحظه بهت نزدیک میشه و میگه: یعنی بی نظیری....ک ک ک نزدیک تر میشه و میبوسه تورو تو اون لحظه نمی تونه جلویه خودشو بگیره و بغلت میکنه تا تورو ببره اتاق..........در اتاقو باز میکنه ..........

ک ک ک ک صدای در میاد...تاخخخخخ تاخخخخخخ....

تو اون لحظه کیو در حاله تعجب تورو ول میکنه و تو هم تالااااااااااپپپپپ میفتی زمین....

تو:اییییییییییییییییییییییی...کمرم..

کیو:این کیه دیگهههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بله کسی که در میزد_______________بود و واسه_________اومده بود!!!!!!!

(حالا باید شما تو نظرات بگین که این مزاحم کی بوده؟؟؟؟و چرا برگشته؟؟؟؟؟؟)

(بچه ها امید وارم خوشتون اوده باشه که بقیه ی داستان پارته بعدی........نظرم یادتون نره......دوستون دارممم)




طبقه بندی: ss501 & u،