تبلیغات
ss501 stories - luck*part3
تاریخ : پنجشنبه 24 فروردین 1391 | 03:22 ب.ظ | نویسنده : Bahar

سلللللام دوباره...........

راستش با خودم قرار گذاشته بودم هفته ای دوتا پارت بذارم ولییییییییییی.......

خوووب امروز تولدمه می دونم تو روز تولد اصولا کادو می گیرن ولی من دوست دارم کادو بدم....!البته اگه بشه کادو حسابش کرد.........................!

             

 

 

جونگ مین کاغذ و از دست هیون کشید و یه نگاه بهش انداخت بعدم همه ما رو برانداز کرد و گفت کدومتون اسمش مهدیسه؟مهدیس با تعجب دستش و بالا برد جونگی بهش گفت شما و هیون کلاس112 رو تزیین میکنین مهدخت خانوم؟زحمت کلاس108رو شما و کیو میکشین نادیا خانومم بنده رو تو اتاق بهداشت(دقت کردین اتاقی که تخت داره رو واسه خودشون برداشتن؟)تحمل میکنن منم دوباره به سرم زد سندس و اذیت کنم به فارسی گفتم سندس هم با عشقش میره حیاط تازه اونجا هوا مساعد تره تا اینو گفتم طبق معمول افتاد دنبالم حالا ندو کی بدو آخرسر رفتم پشت هیونگ قایم شدم هیونگ ازم پرسید چی شده منم گفتم وقتی اذیتش میکنیم میفته دنبالمون و یه فصل سیر میزنتمون همون موقع سندس رسید و هیونگم سریع 

یون سنگ و اورد جلو خودش سندسم نتونست خودش و نگه داره و رفت صاف تو بغل یون سنگ(خدا بده شانس)و باهم افتادن زمین همه دخترا با هم سندس و هوووووو کردیم تا سندس خواست بلند شه یون سنگ محکم تر گرفتش و گفت مگه چقدر دویدی که قلبت اینقدر تند میزنه؟

سندس که تا حالا سرش پایین بود سرش و بالا اورد وبا یون سنگ چشم تو چشم شد و گفت حیاط و متر کردم توقع داری قلبم آروم بزنه؟بعد دوباره خواست بلند شه که یون سنگ محکم کمرش و گرفت و به خودش نزدیک تر کرد جوری که فاصلشون2انگشت بود معلوم بود شیطنت یون سنگ عود کرده واسه همین صبر کردیم تا ببینیم کدومشون کم میارن هرچند میدونستیم کسی توان مقاومت در برابر زبون سندس و نداره همون موقع یون سنگ گفت دختر چرا اینقدر وول میخوری نکنه بغل یکی دیگه رو ترجیح میدی؟سندس گفت اره معمولا بغل مامانم و به بغل پسرا ترجیح میدم بعدم خیلی سریع از بغل یون سنگ اومد بیرون و رو به جونگ مین گفت من باید با کدومتون و کجا برم جونگ مین با خنده گفت با همون که بغل مامانت و به بغلش ترجیح میدی باید کلاس 111رو بسازید با این حرف جونگی همه خندیدن و سندس از خجالت سرخ شد تازه فهمیده بود همه داشتن حرفاش و میشنیدن هیونگ واسه این که جو رو عوض کنه رو به من کرد و گفت:با این حساب فقط من و شما میمونیم بعد هم به جونگی نگاه کرد و گفت

کدوم کلاس باید بریم؟جونگ مین یه نگاه به برگه انداخت و گفت101و هر کسی رفت سرکار خودش

کلاس111(یون سنگ و سندس)

(سندس):کار ما این بود که پرده ها و کلاس و تزیین کنیم واسه همین طبق پیشنهاد یون سنگ من رفتم بالای چهارپایه تا تزیینات پرده رو وصل کنم اونم کلاس و تزیین کنه خبر نداشتم که برام خواب دیده وقتی کارم تموم شد و خواستم از نردبون بیام پایین خیلی زیرکانه جوریکه اولش خودمم باورم شد اتفاقی بوده پاش به نردبون خورد و منم نتونستم خودم و کنترل کنم و افتادم رو یون سنگ ای خدا مگه چه گناهی به درگاهت کردم بین این همه ادم چرا من باید بیفتم تو بغل یون سنگ؟چند دقیقه ای گیج بودم و هیچ حرکتی نمیکردم تا اینکه دستش و دور کمرم حلقه کرد و بیشتر به خودش نزدیک تر کرد اروم سرش و اورد جلو و در گوشم گفت :همیشه وقتی تو بغل یکی بودن رو دوس نداری2بار در روز میپری بغلش؟شستم خبردار شد مدار کرم ریزیش فعال شده واسه همین گفتم شما هم عادت داری وقتی میدونی یکی دوس نداره تو بغلت باشه اینقدر سفت به خودت میچسبونیش؟معلوم بود با این حرفم آتیش گرفت چون بیشتر فشارم داد و گفت خیلی بلبل زبونی میکنی ها با من در نیوفت که برات بد میشه بعدم آروم دستش و از رو کمرم برداشت و منم از خدا خواسته مثل فنر از بغلش پریدم بیرون..........

 

 

 

 

بای بای تاپارت بعدی و بقیه کلاسا.......توپارت بعد مهدیس حسابی هیون و دست میندازه.......!!!!!

 

 

         

       




طبقه بندی: luck،