تبلیغات
ss501 stories - ss501 & you part 31
تاریخ : جمعه 9 تیر 1391 | 03:21 ب.ظ | نویسنده : sanily
سلامممممممم اجی ها..ببخشید واس تاخیر...اخه دیگه همتون میدونین زهره وارد داستان شده(دوست شما)ازین به بعد نقشش چون زیاد میشه با یونگ سنگ..گفتم شاید باب میلتون نباشه واس همین شک کردم داستانو بذارم یا نه..ولی به زهره خودم مینویسم میدمم....الان چند پارته که نوشتم ولی هنوز اینجا نذاشتم...کلا دیگه میذارم هر کی خواس بخونه....اگه هم داستانم ایرادی داش لطفا بهم بگین:))))



یونگ سنگ:هیییی..حالت خوبه؟؟؟؟؟؟زهره بود اسمت چی بود......زهره شیی....زهره...یا...بیدار شووووووو...

که صدای تو بلند میشه:زهره کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟

یونگ سنگ: یکیییییی بیاددددددددددددد کمککککککک....

تو هم که صدایه یونگی رو میشنوی بدو میری اتاقششششش....بلهههههه وقتییییییی درو باز میکنی با منظره خیلی عجیبی روبه رو میشی.....زهره تو بغل یونگی ولووووو بوددد......

تو یه جیغ بنفش میکشییییی.................

تو:چیی شد؟؟؟؟؟؟؟چه شکلی تورو دیددددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟زهره..بهوش بیااااااا....زهرههههههه...

یونگ سنگ:م..م..من نمی دونم تقصیر من نبوددد....داشتم لباسمو عوض میکردم یه دفعه درو باز کرددددددد....بعد اومد جلوم غش کرددد....یه کاری کن....ببریمش بیمارستان؟؟؟؟؟؟؟؟

تو:نههه.....صبر کن...کیوووووووووووو بدو یه پارچ اب بیارررررررر اتاق یونگ سنگ....

کیووووووو......اهههههه....جونگ مینننننننن....

جونگمین بدو با پارچه اب اومد اتاق یونگ سنگگ....

جونگ مین:ها چیه چی شدددددددد......

که تو پاچ ابو گرفتی خالی کردی رو زهرههههه.....

تو:زهره جونه منن....همش تقصیر منههه.......زهره پاشووووو....

جونگ مین:یونگ سنگگگگ چرا خشکت زده یه کاری بکن دیگههههه...

یونگ سنگ:..مم.ممن..نمیدونم اولین باره این اتفاق میفته.........

هیونگ:بابا چیه صبحی زهره زهره....نمیذارین یه دو دقیقه بخوابیممم....هاننننننن....اون کیه غش کردههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو:نه انگار باید ببرمش بیمارستان..

که یه ان اروم صدای زهره در میاد.........

زهره:مننن...خوابیدم..ولم کنننن...تو خوابم یونگ سنگو دیدم انگارر....بعد به صورت یونگ سنگ نگا کردو گفت...ببین بازم خواب میبینم..

یونگ سنگ:چیییییی میگه این؟؟؟؟

تو:زهرههههه...بلند شو ببینن..اینجا همه هستن....ببین خواب نیست ابجی جونم پاشوووو......ببین...بلند شوووو..دیگه اینجایی جایی نمیری....

جونگ مین:چی میگه مردم از فوضولی؟؟؟؟؟؟

یونگ سنگ:به نظرم فایده ای نداره بذاریمش رو تخت...کمی استراحت کنه...تا کاملا بهوش بیاددد..

بعد یونگ سنگ زهره رو بغل کردو گذاشت رو تختش....

که یه لحظه  اشکت درومد........

جونگ مین:بیاین بریم دیگه تنهاش بذاریم...

بعد که همه از اتاق یونگی در میان بیرون ..جونگی تیکه میندازه میگه..

.....یونگ سنگ حال کردییی.....عجب عشقیییییییی...کف کردممم......ایول بهش..

تو: یونگی ببخش به خدا نمی خواستم این شکلی شه...فقط میخواستم به ارزوش برسونم....اگه نارحت شدیی...ببخششش.......هرچی میخوای بهم بگوووو.....

یونگ سنگ:تو تا اخر این حرفاتو ادامه بده..من گوشامو بستمم....هیچی نشنیدمممم....حالا بیاین بریم....

توهمممم  میبینی از کیو خبری نیس میری اتاق که ترورش کنییییییی...

تو:کیوووووو..الهی بمیرم براتت عزیزمم خسته شدییییییییی؟؟؟هاننننن؟؟؟دیروز کارگردان خیلی خستت کرد...................با توهم..پاشووووووو....کیووووووووو

کیو:ساکتتتتتتتت......میخوام بخوابمممم.....

تو:اگه تااااااااا 3 میشمارم  بیدار نشییییییییییییییییی........1و2و3........

تو:اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا............

کیوهم در عرض یه ثانیه از جاش بلند شدددددد....هان چی شد؟؟؟؟کی مرد؟؟؟؟؟

تو:ببخش صدام مثله تو قشنگ نیس....بیا صبحونهههههه....

خلاصهههه بعد خوردن صبحونه تو میری به زهره سر بزنی که میبینی هنوز بهوش نیومده و شیرییین خوابیده تصمیم میگیری بری بیروننن....اون یکیام که طبق معمول کار داشتنننن...

زهره هم تو خونه تنها بوددد.....بعد یه ساعت...زهره ارومم چشماشو باز میکنه...این دومین دختری بود که تو تخت یونگ سنگ چشماشو باز کرد چون یه بارم تو اولین روزی که خونه ی دابل اومده بودی...یونگی اتاقشو داده بود بهتت تا شب راحت بخوابییی.......

زهره دیگه به خودش اومده بود کمی مکس کرد بعد اروم از تخت بلند شد..اینور اونورو نگا کرد....جلوش یه قفسه بزرگ کتاب بوددددد...کنارش یه قفسه ای بود که پره ادکلن های یونگی بود...زهره انقدر میترسید به زبون بیاره که این خوابه یا نه...یعنی منگ بودددددد..

زهره:یعنی یه ساعت پیش چی شد.....یو....ی...یونگ..س...نگ بود....شایدم خیلی شبیهش بود...اخه مگه میشهههه....یعنی این دخترههههه راس میگفتتت....یعنی با یونگ سنگ زندگی میکنه....هااااااااا هاااااااااا.....زرشککککککککک...امکان نداره...منم عجبببببببب شعر گفتمم...

که یواش یواش شک میکنههههه.....بدو از اتاق میاد بیرونننننن....تورو صدا میزنه ولی خب هیچکی خونه نبودددددد.....بعد میره اتاقارو بگرده تا یه نفرو پیدا کنه..اول میره اتاق هیون...میبینه عکس هیوننن رو دیواره...

زهره:خب ازون بعید نیس..ماشالا همه جارو پر از عکساشون کرده....ولی اخه اینجاا شبیه اتاق پسراسسس...یه جوریههههه....

یعنی این با چند تا پسر زندگی میکنه؟؟؟اخه پسره چرا عکس هیونو رو دیوار بزنه/.......هیییییییشش دارم دیونه میشم اینجاا چجور جایهههههههههه؟؟

بعد بر میگرده اتاق یونگ سنگ ادکلانشو بو میکنه.........میبینه ادکلن مردونسسسسس.....کلاااا گیج میشه بعد میره  طرف کمد لباساش بیبینه که لباسای زنونس یا مردونه...وقتی کمد باز میکنه..دهنشششششششش یه متر وا میمونهههههه....

زهره:یعن....ی..یعنی..یعنی واقعا اون یونگ سنگ بود؟!!..م..م..م.من الا خونه دابلمم؟؟اون جا اتاق ه..هیون بود...صبحییییی صدای جونگ مین بود....واسه همون چشمامو بست تا هیج جارونبینم..واس همون تو حال خوابیدیم....چرا ازم خواست بیام کره..هاااااااااااااااانننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دارم دیونه میشمممممممممم...اینجا اتاقه یونگ سنگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نهههههههههه

 که هیونگ صدای زهره رو میشنوه میاد اتاق یونگ سنگ ببینه چه خبره...

هیونگ:اروممممممم ترررررر....نترس..بیبنم اصلا تو کره ای بلدی حرف بزنی؟؟؟

زهره:هی..هی..هیونگگگگگگگگگگگگگگگ..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیونگ:بابا لازم نی انقدر به خودت فشار بیاری ارومممم...خب تو یکی ازمایی چونننن چون انگار یکی از صمیمی ترین دوستاشیی....نگفتی کره ای بلدی؟؟؟؟؟

زهره:م..م..م..من..میفهمم....ب..ب.بلدم....

هیونگ:بیا راحت باش دیگهههه....مثلا من الان بدجور حوصلم سر میره کسی هم خونه نی ..من دیشب یه فیلم ترسناک گرفتم بیا باهم نگاه کنیمم....

زهره: م..م..من حا..حالم خوب نیس....واقعااا...باورم نمیشهه..

هیونگ:اوه...من چی میگم تو چی میگی....

زهره:م...م..می شه یه ..خ..خواهش کنم؟؟؟/

هیونگ:ارههه حتما بگووو........

زهره:ابببب قنددددددددددددددددد میخوام..فشارم خیلی پاینهههههه.......

هیونگ:اب قند چیه دیگهه.؟؟؟؟؟؟؟؟

زهره: اب +قنددد...واس بهبود فشارررر....

هیونگ:اهااااا..اوکی...ولی بعد قول بدی باهم فیلم ترسناکه رو ببینیم هااااا.......

زهره:تا یه ثانیه ی دیگه اگه زنده موندم چشم.....

هیونگ:هااااا؟؟؟

زهره: م..م..میگم که حالا اون یکیا کجان؟؟؟این دختره چه نسبتی با شما داره؟؟چجوری شما رو پیدا کرد.....

هیونگ:شما واقعا دوستین؟؟؟؟؟؟جدی نمیدونیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟

زهره:ن...ن..نکنههه  زبونمممم لال دوس دختر یونگ سنگ.نهههههههههههههههههههههههههههه....

هیونگ:ای بابا نهه...با کیو سه هفته ایناس ازدواج کرده.....یعنی تو نمیدونستی؟؟؟

زهره:اوننننننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چطور ممکنهههههههههههههههه؟؟؟؟نکنه من اشتباهی اومدم..اون تازه یه ماهه اومده؟؟؟؟؟

هیونگ:اخه علت داشت...بیا بریم یه جا بشینیم همه چی رو بهت میگممم....

چون هیونگ از اول با زهره احساس راحتی میکرد زود با زهره صمیمی شد...سیر تا پیاز همه چیرو بهش گفتتت....خلاصه بعد گفتن همه چی زهره خشکش زدددد...

هیونگ:از بین ما یونگ سنگو خیلی دوس داری نه.....می خوای مخشو بزنم...

زهره:اگه یونگ سنگ الان ازین در بیاد تو من بازم غش میکنم....نمیتونم زنده بمونممم....نمی دونم چرا این شکلیمممم....چیکار کنم تا این اتفاق نیوفته.....

هیونگ: خبببب....لازم نی هیچ کاری کنی...ببینن اگه میخوایی با اون بسازی بایدد..نرمال باشی اون موقع...خیلی ریلکس باش وقتی یونگ سنگو میبینی فرض کن یه ادم معمولیه...البته ادم معمولیه ها ولی خب تو ذهن تو نهJ)))))

حالا کارشناسم شدیممممم.......

زهره:نه من میترسمممممممم.....نمیدونم چراااا الان انقدر باهات راحتمممممم......(تعجب)(ترس)

کاش با اونم این شکلی حرف میزدممممم..اگه نمیرمممم......

ک ک ک ه یه صدایی اومدد من اومدممممممممم...زهره ؟؟کجایی>؟؟؟حالت خوب شدددددد؟؟؟؟؟

تو:اووووووو...زهره..به به میبینم با داداش هیونگگ......

زهره:من باهاتتت قهرممممم با من دیگه حرف نزنننننننننننن.......

تو:چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زهره:تو میای اینجااااااااااااااااااااااااا..خونه  دابللللل..با کیو هم ازدواج میکنیییییییییییییییییییییییی...(حالا نمیدونم با چه کلکی مخشو زدی)...به منم نمیگیییییییی؟؟؟؟؟؟هویجممممممممم؟؟؟؟؟؟بعد واسه این که سکته رو بزنم یه دفعه میاری منو خونه ی اینااااااااا ................که صداتم در نمیاریییییییی......از من چه توقعی داریییییییییییی؟؟؟با یونگ سنگ زیر یه سقف زندگی میکنی..اون موقع من اون ور جون میدادمممممممممم..هروزززززززز گریه زارییییییی.......توهم که مثلا بهترین دوستمی دیگههههه........واقعااااااا دو تااااا شاخخخخ به این گندگی درووردم وقتی شنیدمممم.......

تو:م..مم.من زهره..من حتی نتونستم به مامانمم بگم...نمی دونستم انقدر نارحت میشییی....بب..بخش اگه انقدر نارحتت کردمL

هیونگ:حالا فیلم هندیش نکونین بینیم...اون یکیا کجاننننن...امشب فیلمه رو باهم میبینماااا......

تو:کشتیییییییییییی منو با اون فیلمت هیونگ...ای بروی چششششش..چشممممم..

خلاصه حالاااااا شب که میریسههههههههههه زهره هم بدجور منتظر یونگی میشه که بیاددددد....هی با خودش تمرین میکرد که اگه بیاد چه شکلی به خودش مسلط باشههه...ولی به جزززز یونگ سنگ همه میان خونهههههه...شب ساعت 10 بود.....زهره هم اشکش در میاددددد........بر میگرده به تو میگه.....:نکنه یونگ سنگ از  دستم عصبانیه....هاننن؟؟یه چیزی بگوو...پس این کجاستت دارم سکته میکنممممممممممممممممم..

تو:ارومم باش الانا پیداش میشههههه....نترس..نه چرا از دسستت نارحت بشه مگه چیکار کردی.....

خلاصه این هیونگممممم اخر سر به ارزوش میرسه و همه رو جمع میکنه جلو ی تلوزیون تا فیلم ترسناکو بذارن ببینن..جونگ مین میره چراغارو خاموش میکنههه.....بعد فیلم شروع میشهههه....چشم چشمو نمیدید....بعد زهره میبینه اینا اینور مشغوولن..اروم میره طرفه در که بیرون منتظر یونگ سنگ بشه...یونگ سنگم داشت تو اون تاریکی درو باز میکرد که بیاد خونههه..وقتی درو باز میکنه اروممم زهره هم که هیج جاروو نمیدید...یه ان پاش به پایه یونگی میخوره تاخخخخخخخخخخخخخخخخ میوفته زمین....

زهره:ایییی پاممممممممممممممم....

جونگ مین:اونجا چه خبره؟؟؟؟؟؟

کیو:میره چراغارو روشن کنه....

یونگ سنگم زود خم میشه میبینه زانوئه زهره روو......

یونگ سنگ: معذرت میخوامم..پات بدجور پیچ خور...خیلی درد داشت؟؟!!!...تو هم چرا تو تاریکی سرخود اینور اونور میری؟؟؟؟

زهره هممممم که هیچی دیگههههه..............بگمممم خشکش زد بگم تعجب کرد بگم ذوق مرگ شد؟؟؟؟؟؟

تو:زهره یه چیزی بگووووووو.....

هیونگ:بابا جایه حساسس فیلم بوددد چرا تیکه میندازین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!وللش بیان بقیشو ببینیم...

جونگ مین:فیلمو میکنم تو حلقت میفهمی یعنی چی..........ببین بچه مردم اینجا زخمی شده......

یونگ سنگ: بلند شو ببینم میتونی؟؟؟

که زهره هم هاجو واج به یونگی نگا میکنه نه جوابی نه چیزی...

جونگمینم از پشت زهره رو میگره تا بلند کنهه......

یونگ سنگم به پاش نگاه میکنه.....خوبه پس چیزی نشد...مواظب باش)

جونگ مین:زهره بیاااااا تا این هیونگگگگ نمرده این فیلمشو ببینیم تموم کنیم کشت ماروووو...

کیو:هییییییییی...یاددد تو افتادم..تو هم اول اومده بودی اینجا به ما این شکلی نگاه میکردی...:))))))))

تو:بیاین بریم ادمههههههههه...

انگار رو مبللل کیو و هیونگ نشسته بودن....تو هم رو زمین تکیه داده بودی به پاهایه کیو...زهره هم وسط نشسته بود یه طرفش جونگ مین اون یکی طرفشم یونگ سنگگگ....

همه هم تو بهره فیلم بودن به جزززز زهره...............

خلاصه بعد این که فیلم تموم شد....کیو یه ان حسششششششش میگره تورو میگیره بخللل میکنههه....

جونگ مینک:اهمممممم.....راحت باشین باباااا....

که یونگ سنگ تا این مدت عشق تورو تو خودش نگه داشته بود...با حسرت به شما نگاه میکردد...

زهره هم که فقط یونگی رو نگاه میکرد...بعد متوجه نگاه یونگ سنگ شد...انگاررررر یونگیو بیشتر از خودش میشناخت.....شک کرددد....

بعد برگشت خواستتت سر بحثو با یونگ سنگ باز کنه گفت:چ..چیزه..م..یونگ سنگ البوم اینا نمیدی بیرون..؟؟؟

یونگ سنگ:ها؟؟با منی؟؟چرا دارم فعلا رو اهنگا کار می کنمم...

زهره:جدییییییییییییی میگی؟؟؟؟؟؟؟میشه اهنگارو گوش کنمممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یونگ سنگ:خب..هنوز کامل نشدن..تازه یه دونش که کلا ننوشتم.....ولی خب اگه بخوای میذارم گوش کنی....

زهره:و..و.واقعاا؟؟؟ب...ب..به من؟؟؟

یونگ سنگ:باشه بیا اتاقم...تو لپ تابم هست..با اینکه نصفه نیمست....

یونگ سنگ بلند شد.....رفت طرف اتاقش با این که خسته بود ولی نمی خواستتتت زهره رو نارحت کنه....

یونگ سنگ:چرا نشستی..بیا دیگه....

زهره هم برگشت به تو نگاه کرد...چشاش پر اشک شد...بهت گفت:الان اگه رفتم اتاقش موقع اومدن دیدی ازم خبر نی..بدون رفتم اون یکی دنیااا.......

بعد با چه ذوقی بلند میشه میره....

یونگ سنگ بشین اینجا بذا لپ تابمو بیارمم.....

حالا بعد اینکه اورددد play اهنگ crying و زدد...همون اولش که شروع شدددد...زهره نتونست خودشو بگیره اروم گریه کرد...

زهره:این محشره.......

یونگ سنگ: هنوز کامل که نشنیدی..نباید این شکلی نظر بدی....

زهره:تا به حال تمام اهنگات عاالییی بودن.....امکان نداره بد باشن....

یونگ سنگ:هر جور که تو اسمشو میخوای بذار...ولی اولین کسی هستی که این اهنگو گذاشتم گوش داد....

زهره: اونی که رو میز گذاشتی دوربین شخصی ته؟؟همون که secret ....؟؟؟

یونگ سنگ:نکنه میخوای تو این موردم اولین کسی باشی که عکسامو نگا کنی....

زهره: خب دوس داشتم ببینمممممممممممم ولیییییییییی خب دیگهههههههه......

یونگی:منظور......

زهره:یعنییییی میدییی؟؟؟؟

یونگ سنگ:نه....

زهره:ادمو این شکلی ضایع نمیکنن کهههه....نترسس نمیخورم عکساتوووو من یه دنیا ازت عکس دارممم.....بسمه...

یونگ سنگ: نه به اون غش کردناتتتتت......

زهره:خب من زود با ادما صمیمی میشممم...

یونگ سنگ:کی گفت من باهات صمیمی شدم؟؟؟؟

زهره:منم نگفتم باهات صمیمی شدم.....گفتم میشممممممم..(نمی خواست پیش یونگی کم بیاره)

یونگ سنگ:خوابم میادددد....

زهره:چه حسن تصادفی...منم همچنین!!!!!!!!!

یونگ سنگ: پس بیا باهم اینجا بخوابیممممم ..دیگههههههه اخرین درجه ی صمیمیتتو به رخم بکششش...

زهره: یونگ سنگ...من فکر نمیکردممم همچین  ادمی باشییییییی....

یونگ سنگ:بله..مثلا چجور ادمی؟؟؟!!

زهره: کم حرف ...اقا..متین...مهربون...

یونگ سنگ:الاننننن روح و ارواح تورو اتاقم دعوت کرد؟؟؟روح ها واست اهنگ جدیدمو گذاشت تا بشنوی؟؟؟!!!برو می خوام بخوابممممم فردا باید برم سر فیلبرداری.......

زهره: I need fairy ???.....من اصلا از نارا خوشم نمیاددد کلا  بهت نمیاددد....

یونگ سنگ: نمیرییی....؟؟؟!!

زهره: واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی(خدا یعنی من الان یه ربع دارم با یونگی بحث میکنم؟؟؟؟؟؟؟بذار بیشتر طولش بدم...شاید دیگه راهم نده اتاقش..)

یونگ سنگ:چی شد؟؟؟؟

زهره: می خوام برم دستشویی....

یونگ سنگ:خب برو به من چهه....

زهره:نه اخههه اون فیلم ترسناک هیونگ روم تاثیر گذاشته خیلی میترسممم....میشه از دستشویی که تو اتاقت هس استفاده کنم؟؟؟

یونگ سنگ:بفرماااا.........به عنوان یه طرفدار از چیزای خیلی خاص بهره بردی امروزززز..نوش جونتتت....

زهره:مرسیییی.....پس فعلاااااناتتتت...

بعد یه ربع........

یونگ سنگ:زهره؟؟؟؟خوبه حالتتت؟؟؟؟؟؟؟؟

زهرهم داشتم ذوق مرگ میشد...وای حموم شخصیییی یونگ سنگ...نمی خواست ازونجا بیاد بیرون...

زهره:ارهه....نگرانم نباششش....

یونگ سنگ:کی گفت نگرانتم...می خوام بخوابم زود تر در بیااااااا.....

وایی خدااا...یونگ سنگ...چی بگم اخهه.....دستشویتم خوشگلهه.....

یونگ سنگ:میفهمم..حالا برو....

زهره:اخه چرا انقدر اصرار داری برممم؟؟؟موردی هستتت؟؟؟؟

یونگ سنگ:میگم میخوام بخوابمم..من اگه سر وقت نخوابم منگ میشمم...برنامه ی خوابیه مننن فرق میکنه....

زهره:باشهههه....رفتمL

بعد دو ثانیه......زهره دوباره اومد اتاق یونگی....

یونگی: فرمایش؟؟؟؟؟

زهره:این دوستههههه بی وفا و بی فکر من واسم جا ننداخته تو حال خودشم رفته با شوهرش خوابیده..کلا همه خوابیدننن....

یونگ سنگ: هییییییی..باشه اومدم جاتو بندازم...

زهره:نهههه....

یونگی: دیگه چیه؟؟؟؟؟؟

زهره:من میترسمممممممممممممم...بخدا فیلم هیونگ از جلو چشم نمیره( همش فیلم بازی میکنه ها)

یونگی:نه توووووووووو الان داری به تور غیر مستقیم بهم میگی که میخوای پیشم بخوابیییی...رو تخت بندهه....

باشه تو بیا اینجا بخواببب من میرم پذیرایی.......

زهره:نه ستون فقیر فوقراتت درد میکنه اون موقع....

یونگ سنگ:نهههههههه..تو الان بگیری بخوابی واسم یه دنیاس....

زهره: باشه پس یه بالش بده برم بخوابم تو پذیرایی...با اینکه سکته میکنم از ترس ولی......(نیشخند)

یونگ سنگ:هیونگ دستم بهت برسهههههههه....

یونگ سنگ:باشه بیا اینجا بخواب..منم رومو برمیگردونممم اونوررر...اون موقع نمیترسی درستم؟؟؟؟

زهره:چرا بازم میترسمم....(نیشخند)

یونگ سنگ: بروووووووووو..گفتم تا سه میشمارم برو همونجا که دیشب خوابیدی بخواب..

زهره:باشششه باشههههههههههههههههههه ...شوخی کردمم....حالا چرا میزنی....

که خلاصه زهره رو تخت یونگ سنگ میخوابه...یونگ سنگمممم زمین........

یونگ سنگ تو دلش :تو عمرممممممممم تا به حال محتاج 1 ثانیه سکوت نشده بودم.....ببین تو یه روز چند صد دفعه اسممو تکرار کرد"زهره".....

 ک ک ک ک ه..مردممممممممممممم ...پارته بعدیییییییی ..میبینمت....

 




طبقه بندی: ss501 & u،